
وبلاگ فرياد خرداد :
" من از هیچ کس نمیترسم و کسی حق ندارد عمکرد من را تخریب کند و اگر کسی بخواهد من را تخریب کند با او برخورد خواهم کرد و مشاهده کردید که خبرنگار دروغگو و تخریب کننده را هم از جلسه بیرون کردم "
اینها بخشی از اظهارات دولتی، فرماندار شهرستان تکاب است در دیدار جمعی از فرهنگیان این شهرستان با فرماندار.
فرماندار تکاب پس از ناکامی اش در نامه نگاری با مطبوعات محلی استان آذربایجان غربی و درخواست غیرقانونی مبنی بر عدم همکاری نشریات استان با خالق نژاد ، روزنامه نگار با سابقه شهر تکاب، این خبرنگار را به زور و با تهدید از جلسه دیدار جمعی از فرهنگیان با فرماندار اخراج کرد و با حضور در پشت تریبون با افتخار از برخوردش با این خبرنگار سخن گفت .
دولتی ، فرماندار تکاب همچنین با ارسال نامه های جداگانه ای به ادارات دولتی این شهرستان از آنان خواسته است تا از دعوت و یا حضور این خبرنگار در جلسات خبری جلوگیری کنند .
چند روز پس این ماجرا ساعت ۳۰/۷ صبح دیروز (دوشنبه) این خبرنگار به هنگام خروج از منزلش مورد هجوم وحشیانه دو موتورسوار قرار گرفته و پس از ضرب و شتم شدید با ضربات چاقو و تیغ موکت بری از ناحیه گردن به شدت آسیب دید . ضاربین که صورتهای خود را با کلاه پوشانده بودند پس از مضروب کردن این خبرنگار وی را به درون رودخانه کم عمق مقابل منزل او انداخته و فرار کردند .
در ماههای اخیر این چندمین بار است که برخی از خبرنگاران و روزنامه نگاران استان با مواردی از این دست مواجه میشوند . تهدید ، شکایت ، احضار ، محدودیتهای شدید و غیرقانونی از سوی برخی نهادهای دولتی در مقابله با برخی خبرنگاران در انجام وظایفشان ، فحاشی ، ضرب و شتم و ..... بخشی از فشارهای وارد شده به برخی از خبرنگاران استان است .
کمترین خواست جامعه مطبوعاتی استان آذربایجان غربی از نهادها و دستگاههای مسئول بررسی جدی این مسائل بویژه حادثه دیروز است . امیدوارم دستگاههای امنیتی و قضایی هرچه سریعتر نسبت به شناسایی ، دستگیری و محاکمه آمرین و عاملین این فاجعه اقدام کنند .
*******
ده روز پیش مورد ضرب و شتم رییس یکی از دانشگاههای استان و پسرش قرار گرفتم
این ماجرایی بود که دیروز برای یک خبرنگار اهل تکاب اتفاق افتاد . این هم اتفاقی که ده روز پیش برای خودم افتاد
درست ده روز پیش در حال قدم زدن در خیابان سرداران ارومیه بودم که ناگهان رییس یکی از دانشگاههای استان به همراه پسرش از ماشین پیاده شده و با هجوم وحشیانه شان من را مورد ضرب و شتم قرار دادند .
فحاشی میکردند و میگفتند : سعید پورحیدر میکشیمت !
پسر دست به سمت جیبش برد ، ظاهرا میخواست چاقویی از جیبش درآورد ....
آقا جون اشتباه گرفتید ، من سعید پورحیدر نیستم !
پس تو کی هستی ؟
من بهروز نظری ام !
کارت شناسایی نشون بده ببینم
شما چیکاره ای که از من کارت میخواید ، اجازه بدید زنگ بزنم ۱۱۰ تا پیش پلیس کارتمو نشون بدم .
زنگ زدم ۱۱۰ : آقا دو نفر به زور میگن که من فلانی هستم و نمیذارن برم
چند دقیقه بعد ماشین گشت پلیس رسید . کمی خیالم راحت شد . جناب سروان این دو نفر وسط خیابون یقمو گرفتن به زور میگن تو فلانی هستی ..
مامور پلیس : اگه پورحیدر نیستی پس کی هستی ؟
من بهروز نظری هستم
مامور پلیس : آقا جون شما با پورحیدر چیکار دارید ؟
ضاربین : راستش به پورحیدر ۷۵ هزار تومان بدهکاریم میخوایم پولشو بهش بدیم ...
مامور پلیس زد زیر خنده : در طول ۲۵ سال خدمتم این اولین بار است که میبینم کسی به کسی بدهکار باشه و به زور و با کتک بخواد بدهیشو بده !
ضارب : جناب سروان من از شما میخوام از این آقا که مشکوک هستن کارت شناسایی بخواهید.
به مامور گفتم من از این دو نفر شاکی هستم . قرار شد برویم کلانتری تا موضوع در آنجا بررسی شود ، منتها از مامور خواستم که ضاربان با ماشین خودشان بیایند تا بتوانم در طول راه برای ماموران ماجرا را توضیح دهم . نشستم تو ماشین پلیس ، کارت شناسایی نشان دادم و گفتم من پورحیدر هستم و خبرنگار اما اگر هویتم را قبل از رسیدن شما برای آن دو نفر فاش میکردم الان بجای ماشین پلیس باید آمبولانس اورژانس یا بهشت زهرا می آمد دنبالم !
رسیدیم کلانتری. مامور پلیس ماجرا را صورتجلسه کرد ، نیم ساعتی منتظر ماندیم تا آن دو نفر هم بیایند. مطمئن بودم نمی آیند و نیامدند . چون اگر می آمدند حرفی برای گفتن نداشتند ! خلاصه تحت الحفظ رفتم منزل .
بگذریم از اینکه ضاربین که بودند و چرا به من حمله کردند اما واقعا اگر در آن درگیری ضاربین با چاقو به من حمله میکردند چه کسی پاسخگو بود ؟ اساسا کدام نهاد و مرجع حامی خبرنگاران و روزنامه نگاران در ایران است .
چرا باید تاوان خبری که منتشر میکنیم را اینگونه پس بدهیم ؟ ضارب رییس یکی از دانشگاههای استان بود که به شهادت برخی از بزگان این شهر از مشکل روحی و روانی رنج میبرد بطوریکه اگر یک روانپزشک او را معاینه کند شک ندارم که حکم به بستری شدم او در آسایشگاه روانی میدهد ! پرسش اینجاست که ملاک انتخاب رییس برای یک دانشگاه چه مسائلی است ؟ آیا بهداشت و سلامت روحی و روانی کسی که قرار است مدیریت چندصد دانشجو را بر عهده گرفته و آنان را تربیت کند جزء ملاکهای انتصاب نیز قرار دارد ؟
پی نوشت ۱ : این دومین بار بود که از دست این دو ضارب قصر در رفتم ، خدا به بار سوم رحم کند !
پی نوشت ۲ : بیچاره آن رییس دانشگاه و پسرش که الان این مطلب را میخوانند و با خود میگویند که چه کلاهی سرمان رفت !!
پی نوشت ۳ : پانزده روز در ارومیه بودم و به غیر از این مورد حمله و ضرب و شتم دو بار نیز از سوی آقای ( ...... ) تهدید به ضرب و شتم و قتل شدم !