وبلاگ سوتک گلو ( ناصر حضرتی ) :
این مطلب را آقای پورحیدر در خصوص هک شدن وبلاگشان برایم ایمیل زده اند :
در اتاقهای شیشه ای اما مات چه کسی تصمیم به هک شدن وبلاگها می گیرد ؟
دیروز (چهارشنبه) پشت در اتاق عمل یکی از بیمارستانهای تهران منتظر بودم، منتظر یک خبر .... خیلی های دیگر هم مثل من منتظر بودند. همهمه بود. سایه پرستار پشت در " اتاق شیشه ای " اما " مات " اتاق عمل که نمایان شد همه ساکت شدند .
پرستار آمد ... آقای پورحیدر! آقای سعید پورحیدر ...!
بله خانم ...
تبریک میگم ... فرزندتان به دنیا آمد ، دختره ..... همسرتون هم حالش خوبه ، فردا مرخص میشن.
احساس عجیبی داشتم که توصیفش برایم سخت است .... بگذریم.
به خانه برگشتم. لپ تاب را روشن کردم تا احساس خوبی که داشتم را در وبلاگم بنویسم . همه احساسم را در دو سطر نوشتم، ویرایش کردم گزینه ارسال مطلب را زدم. وبلاگم را باز کردم تا ببینم مطلبم روی وبلاگ رفته یا نه اما هرچه کردم وبلاگم باز نشد.
تلفنها شروع شد .... سعید وبلاگت هک شده ؟ سعید چرا وبلاگت بالا نمیاد؟ آقای پورحیدر ظاهرا وبلاگتون هک شده ..... حدود پانزده نفر از دوستان و خوانندگان وبلاگم در طول حدود نیم ساعت تماس گرفتند و خبر هک شدن وبلاگ را دادند.اعصابم خیلی بهم ریخته بود. نمیدانستم از تولد دخترم شاد باشم یا ناراحت از دست دادن نوزاد مجازی سه ساله ام ؟! نمی خواهم بگویم در این سه سالی که وبلاگ نویسی میکردم چه ها که بر من و خانواده ام نگذشت، چه روزهای پراسترسی که پشت سر نگذاشتم، چه تهدیدهایی که من و همسرم نشنیدیم، چه هزینه هایی که پرداخت نکردم و چه ..... آخرین آنها هم شکایت استانداری اذربایجان غربی از مطالب وبلاگم بود که چند روز پیش به دادگاه رفتم. هیچ پشیمان نیستم چون هرچه کردم و نوشتم از روی اعتقاد بود. اعتقاد به اینکه دانستن همچنان حق مردم است. بازهم بگذریم .... .
اما چه کسی وبلاگم را هک کرد ؟
اگر اشتباه نکنم اواخر سال گذشته بود که دوست عزیزم حامد عطایی تماس گرفت : " سعید فلانی میخواست وبلاگتو هک کنه اما ازش خواستم اینکارو نکنه ... "
این فلانی که حامد از او نام برد کسی نبود جزء یکی از اعضای گروه مشاورین جوان استاندار. ارومیه که رفتم سراغش را گرفتم، چند ساعتی باهم صحبت کردیم. میگفت: " چند بار میخواستم وبلاگت را هک کنم اما چون فقط به صادق دین پرست گیر دادی و من هم از او خوشم نمیاید این کار را نکردم ! ضمن آنکه از نوشته هایت نیز خوشم میاید ". البته این را هم با افتخار گفت که وبلاگ شهره شیرزاد را او هک کرده است و البته چند وبلاگ و سایت دیگر را . لابلای حرفهایش دهها بار گفت که یکی از مدیران کل استانداری سفارش هک کردن وبلاگم را به او داده است اما قبول نکرده است. به گفته خودش حتی پیشنهاد هزینه سفر کربلا را نیز در قبال هک کردن وبلاگم نپذیرفته است !!
البته همه اینها را چندین بار در حضور حامد عطایی و یکی دیگر از دوستان نیز بارها برایم تکرار میکرد. یکبار هم " کد " داد تا با وارد کردن آن در وبلاگ از هک شدن مصون باشم و البته این را هم گفت که با داشتن این " کد " جزء خودش کسی دیگر نمیتواند وبلاگم را هک کند !!
چندین بار غیر اخلاقی بودن هک کردن وبلاگها را برایش توضیح دادم و او نیز قول داد که هیچگاه با وبلاگ من کاری نداشته باشد. با او دوست شده بودم و چون پسر خوبی بود فکر میکردم که سر قولش می ایستد. روابط دوستیمان آنقدر خوب شده بود که اخبار جلسات گروه مشاورین جوان و بعضی خبرهای دیگر مربوط به این گروه و بخشهای دیگر را بصورت مرتب برایم ارسال میکرد. به هر حال اولین و آخرین مظنون او است. به اندازه کافی نیز شاهد دارم که شهادت دهند چندین بار از هک کردن وبلاگم صحبت کرده است. البته درست است که صدای ضبط شده نمیتواند " سند " معتبری در دادگاه باشد اما قطعا " دلیل " خوبی میتواند باشد. دلیلی که روی علم قاضی برای صدور رای تاثیر مثبتی داشته باشد !!
هک شدن وبلاگم را میگذارم به حساب شوخی این دوست و امیدوارم تا روز یکشنبه نسبت به بازپس دادن وبلاگم اقدام کند در غیر اینصورت چاره ای نخواهم داشت جزء آنکه وقتی یکشنبه به ارومیه می آیم شکایتی را تسلیم دادگاه کنم . دایره مبارزه با جرائم خاص رایانه ای اداره آگاهی شهرستان ارومیه خوب میداند با اینگونه سارقان اینترنتی چگونه رفتار کند !! شاهد و دلیل کافی هم دارم . نام این دوست هکر و آن مدیرکل استانداری را نیز فعلا منتشر نمیکنم. فقط امیدوارم تا یکشنبه موضوع حل شود تا مجبور به افشای این دو اسم نشوم .